تبليغاتX
www.hafalhasht.blogfa.com
 
www.hafalhasht.blogfa.com
 
 
طنز سیاسی و اخبار روز جامعه و مشکلات مدیران و مدیریت جامعه به زبان طنز
 

دوستان شاعرم ، این پیشه نیست

شاعری جز کوه رنج وتیشه نیست

باغ رویاها  و مال  و زندگی

با درخت شاعری هم ریشه نیست

مفت می خوانی برادر عشق را

عشق آدمزاده را این پیشه نیست

سنگ شو تا بشکنی این شیشه را

این جهان از سنگ ولی آن شیشه نیست

بیشه ای سرسبز وزیبا هست شعر

زشتی وآلودگی در بیشه نیست

در تب اندیشه می خواهد زمان

شعر هایی را که چون همّیشه نیست

شعرتان ای دوستانم آبکیست

در پس شعر شما اندیشه نیست

من که شوخی می کنم امّا خدا

در دل این شعرهای گیشه نیست

دوستان شاعرم ، این پیشه نیست

شاعری جز کوه رنج وتیشه نیست

 |+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 1:11  توسط حسین قاسم نژاد (صمد آقا ی سابق )   | 

 

ما که با هم دوست اما دشمنیم

با خدا وبرده اهریمنیم

دین ورسم ودار ودنیا مان یکی ست

ما برای آخرت دم می زنیم

ما مسلمانیم ، اما کافریم

چون که  خود قبر برادر می کنیم

چون که با دشمن نهاد ما یکی ست

با بردار قهر وبا دشمن تنیم

دائماً ما دم به مردی  می زنیم

در مرام  و مردی کمتر از زنیم

بی خبر از چوب خط کارمان

دائماً در پیله خود می تنیم

غرق دنیاییم از هم بی خبر

بی خبر از شهر دود وآهنیم

گرچه شهرمان پر از صلح وصفاست

باز نامردان کوی وبرزنیم

وای بر ما آخر انسان بوده ایم

نفس انسانی خود را دشمنیم

بارالها رحم کن ما را ببخش

ما  که در نا مردمی ها یکتنیم

 |+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 1:0  توسط حسین قاسم نژاد (صمد آقا ی سابق )   | 
 

از سر زدن شما دلی خوش دارم

از شادی لحظه های تان سرشارم

با این رقم کنونی قند وشکر

می ترسم از اینکه چای تقدیم دارم

هرچند فضای ما مجازی شده است

اما دل خود به سایه ها می سپارم

تو عمر غزلهای مرا می مانی

من سایه خسته تو را پندارم

خنده به لبم نمی رسد باز ببخش

یک وقت نگید من خیانتکارم

من مزد به نرخ روز را دل کندم

عمریست به دست خویش گندمکارم

با رنج برنج گرچه تولیدگرم

تولید گری که سخت بی پربارم

نه همت دوست در بدرقه ام

نه دولت یار در کف دارم

نه دست حمایتی بر شانه من

نه فکر سهام عدل می پروارم

من زاده دیلمانیان وطنم

من زاده فرخان فرخ سارم

هشتاد هزار سال هم سن من است

هشتاد هزار سال خدمتکارم

آن اجنبیان چه می توانند بکنند

وقتی پدر علم زراعت دارم *

باشد به برنج باز رحمی نکنید

لطف انکه خدای آسمان در کارم

این است برنج و چای و گندم و همین

این است که دل به خنده را نسپارم

از سر زدن شما دلی خوش دارم

باور بکنید که باز خدمتکارم

« من بنده آن دمم که ساقی گوید »

من بنده ان دمم که می پندارم

افکارم همه به گوجه ای می ماند

که بر لب سیخ دشنه بشمارم

وقتی همه الاف دروغ های همند

من نیز چنان ابر خزان می بارم

---------------------------------

* تاریخ زراعت بشریت ( پروفسور هرزتفلد - صفحه ۷۸ ) در این کتاب ثابت شده است که با توجه به مطالعات دیرینه شناسی و سنگواره و فسیل شناسی اولین زادگاه تمدن حتی قبل از بین النحرین ُ کرانه دریای کاسپین بوده است . و همچنین مردان وزنان این خطه پدران و مادران تاریخ زراعت بشریتند . علاوه بر اینکه بومی کردن غلات نیز یکی از کارهای مهم اینان یعنی پدران ما بوده است .

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 0:43  توسط حسین قاسم نژاد (صمد آقا ی سابق )   | 
اين روزها اگه كسي به شما بگه دوستت دارم باور مي كنيد ؟

بخصوص اگر از جنس مخالف باشه ؟!

اصولا آدمها در چنين مواقعي سه دسته اند :

۱- كاسه ليس =كسي كه بي چون وچرا دوستت دارم را مي پذيرد كه هيچ زياده روي هم مي كند

۲- خسيس = نه تنها نمي پذيرد منت بيشتري سر بنده خدا مي گذارد

۳- نارسيس = اين گروه دو طرفه اند . عده اي در اصل ناز سيس اند . يعني ناز مي كنند . عده اي

بعد از قبول كردن تو ام و ميانه مورد ناز واقع مي شوند كه پس از مدتي به همان گروه اول تبديل

مي شوند.

طبعن اندكي هم آزادي بدن دوباره مرده ازدواج موقت رو احيا مي كنند .

http://aycu28.webshots.com/image/43987/2001155525359635481_rs.jpg

 

و بزرگواران در مجلس به فكر ازدواج مجدد مي افتند .

و بايد در اين مورد سرود :

نه فقط بوسه لبهاي تو چيدن دارد               شعر چشمان تو انديشه دشمن دارد

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 1:20  توسط حسین قاسم نژاد (صمد آقا ی سابق )   | 

ميگن قديمي ها كه خيلي ماهن

سياسيون هميشه رو سياهن

نه با خدا و نه به خلق خدا

هيچ جا ندارند جاي اذن ودعا

هميشه زير آب زن و خبيث اند

يا اينكه بر نزول خوران رئيس اند

نصف شونم دعا نويس شهرند

 دروغكي خداي ورد وسحرند

آنها كه با خداي خود دشمنند

ريشه هرچي آدم و مي زنند

وعده مي دن وعده هاي پوشالي

خالي مي بندن واسيه اهالي

مي گن كه برق تون سه فاز مي شود

مرغ تو وهمسايه غاز مي شود

دهان پا برهنه مي كنيم صاف

با قيمتي كه مي ره قلّه قاف

كوچه ها آسفالته مي شن شب و روز

چراغ شهرمون هميشه افروز

خلاصه اين اهالي خالي بندند

مفت مي گن و به ريشه ما مي خندند

تا كه نماينده بشن از قضا

يا كه رئيس ما بشن در فضا

در همه صورت همه جوره هستند

پاش برسه البته اهل بستند

خانم بازي شغل دوّم شان است

نزول خوران دينن و از اين دست

نمازشان بخاطر زليخاست

يا زن همسايه آبجي كبراست

وقتي كه رأي آوردن و سُريدند

به مقصد خيال خود رسيدند

خواهر مملكت مي دهند باد

مادر آن را به كه مي شود داد

خلاصه جاان من برادر من

اينها به فكر دختر و يا زنند

خداي شان پول و باد هواست

نمازشان به خون مردم رواست

زندگي شون از همه چيز كثيف تر

نه زن دارن ، نه دختر و نه پسر

زنان شون يه پول پرست گدا

دختراشون مفلوك و سر در هوا

پسرهاشون موبايل ايران سل اند
گاهي هم از قضا كمي هم ولند

خوشا به حال مون كه مثل آدم

زندگي مونو مي كنيم كما كم

بلاخره خدايي بالا سره

غصه هاي ما رو يه روز مي بره

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 19:16  توسط حسین قاسم نژاد (صمد آقا ی سابق )   | 

 

براي دختراي مثل بلبل                 

 بقيه خنگند و ملنگ وامّل

بقيّه كه نه ناز دارند ونه مد

هميشه  غرقن تويه سايه خود

هميشه توي آسمون ولوين

با مرداي تخيّلي مي لوين

از نظر اونا بقيّه مفتن

حتي اگر خيلي ها دم كلفتن

آنها كه امّلي ميان مجالس

نه اهل مشروب وتل و قرائص

اونا كه دست نخورده پاك مي مونن

شوهر رو كدخداي شون مي دونن

اينها با هم فرق مي كنن چه آسون

فرق شون از زمينه تا آسمون

از نظر پسر هاي اين زمون

اونكه سبكتره مي شه مهربون

هر كه برهنه تره عاشق تره

يعني كه از ته دلش دوست داره

پسرهامون موج مي زنن اين روزا

دخترا چشم به انتظار فردا

غيرت و معرفت شده كيميا

دختر بي حيا مي شه با حيا

دختراي نجيب مي مونن هوا

دختر بابايي مي شن از قضا

خروسهاي زمونه قد قد كنان

آبروي مردا  رو بردن آسان

مرغها همه ادا و اتفال دارند

پشت بازو ، زير بغل و يال دارند

مرغها قوقولي مي كنن جهانسوز

خروسا تخم مي ذارن هر شب و روز

مرداي ما مردي ندارن امروز

ظرف مي شورن ، كهنه شورن شب وروز

زنها اگر چه قانوني ندارند

حمايتي تو لايحه بذارند

ولي همه برنامه هاي زنه

مرد فقط پول رو ورق مي زنه

تازه اونم زنم زناي قديم

هميشه يار بودن ،  تويه هر رژيم

الان ولي باد بزند آسمان

 تغييرات رژيم ميدن بانوان

يعني  يه روز با خنده واشك وآه

مهريه شونو  مي برن دادگاه

جونو شونو رها مي سازن از بند

اگرچه غم دارن ولي مي خندند

خدا فقط زنها رو مي شناسه

برا همين زنان توي حماسه

فردوسي رو ببينين از ته طوس

بدون اذن زن نمي گه طاووس
نمي گه رستم رو بدون زنش

تهيمنه رو مي كوبه توي سرش

آن يل پهلوان اسير زن است

با دو خدا مي شه يه جو ، بت پرست

زنهاي امروزي ، رستم كشند

مردا همه پيش زنان چون موشند
زنهاي خوب رنگ خدايي دارند

دخترا دل رو تا خدا مي آرند

مردايي كه پيش خدا نشستن

زن نجيب و خوبو مي پرستن  

دختر با معرفت و عالمه

هر چي بهش بدن خدايي كمه

 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 23:53  توسط حسین قاسم نژاد (صمد آقا ی سابق )   | 

كمر باريك بوديم روزگاري

بساط ما هميشه بود جاري

ولي با اين تورّم غصّه خورديم

چنان بشكه شديم در بيقراري

نه صبري مانده تا « باباكرم » را

بچرخانيم خود را ابتكاري

نه جاني مانده تا ورزش نماييم

كنيم خود را مثل داش فراري

وحالا نه زني داريم وفرزند

نه ماشين داريم و ميل سواري

خدا لعنت كند حمامي مون رو

كه واجب كرد حوله را اجاري

از آن پس حوله ها در قيمت افزون

شدند عين ماليخولاي ساري

والبته مردم مشكلاتي

از اين دست داشتند در بند وباري

همه كوتاهي از اين مردم ماست

گران كردند محصولات پاري

ولي دولت كريم وآبرومند

نموده مشكلات خلق ياري

سهام عدل داده آن ملّت

وخانه داده مردم را جواري

وپول نفت بر اين سفره ها هست

كنون قير است نان وچاي كاري

و وام ازدواج آسان نموده

كمرها خم شد از كار اداري

كنون در صندوق ما هفت ميليارد

از ان هفتاد ميليارد دلاري

نمانده بيشتر با دست و دل باز

ومال ملت است اين كوفت كاري

سريلانكا و بوليووي و گينه

نشستند اين دلارها را شماري

دوباره رأي خواهيم داد او را

كه كرده مردم ما را هزاري

اگر هم رأي نديم رأي اش مي آرن

دمار از روز ما هم در مي آرن

مگر اينكه بهم پيوسته باشيم

براي سبزي ايران بكوشيم

كسي رو رأي بديم كه عشق ملّت

درون سينه اش باشه محبّت

براي مردمان نه حرف بسيار

ولي كار فراوان سازد وكار

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 12:25  توسط حسین قاسم نژاد (صمد آقا ی سابق )   | 

زن چيست ؟ نق نق شبانه روز ما

آيه رحمتي براي زحمت مردا

به گاه خواستگاري : قوربونت برم جونم

بگاه زندگي مرده شورت برن همين فردا

تا دختر است ، ساكت ومعصوم ودلنواز

تا زن شود مار كشنده به هفت ادا

با خانواده شوهر همان كند

كه مغول كرد با هجوم بي پروا

واي به روزي كه مادر شود به فيس و ادا

پدر در آورد از مرد سر به هوا

از ان به بعد ظرف شستن از مرد است

وجارو زدن وكهنه شستن همه جا

و مرد به لهجه گيلكي مي گويد :

تا تو نگاه مي كني كار من آه كردن است

تخته سي تي چشم بنم اين چه نگاه كردن است

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 12:24  توسط حسین قاسم نژاد (صمد آقا ی سابق )   | 

ما می توانیم در کنار طنز و همه چیزهایی که گاه برای خنداندن وگاه هشداری برادرانه یا خواهرانه برای

بیداری مسئولین مان است . خودمان نیز قدمی برای اعتلای کشورمان برداریم . دانایی حق ملت است .

 اما حق مسئولان هم هست . هیچ مسئول دلسوزی مشکلات زندگی مردم بر اثر فشارهای اقتصادی  را

 زیر سوال نمی برد . ما هم بر همان اصل واساس قصد دانایی داریم . خواهش می کنم پاچه خواری ما را

بپذیرید و بدون محاکمه ما را اعدام نکیند .

بهتر نیست یک کمی دنبال ریشه های فساد باشیم تا به جای اینکه خانمی را برای سیر کردن شکم به این راه

افتاده را بدون محاکمه اعدام کنیم ؟؟؟

خواهش می کنیم قبل از طرح مسأله ای ابتدا در مورد زوایای مختلف اجتماعی و سیاسی و بین المللی اش

مطالعه کنید . ما ملت ایرانیم که دیار کورش کبیر و پرچمدار تشیع در جهان است . اعتبار خودمان را

به این راحتی زیر پا نگذاریم .

( البته من این مطالب را قبل از قانون جدید نوشتم که ان شاء الله در مجاری بالاتر سربنیست شود - مثلاً

در شورای نگهبان یا مجمع تشخیص مصلحت نظام . پس خواهشن دنبال من نباشید )پاچه خواری به حد اعلی

از این بنده خدا را بپذیرید .

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 15:22  توسط حسین قاسم نژاد (صمد آقا ی سابق )   | 

قصد این همکاری هشتصد ساله با مرحوم حافظ شیرازی بیان شرح وحال وگرفتاری ملت است . وگرنه ما کجا و حافظ شیراز کجا ( روحش شاد . فعلاْ فقط اونو نفروختیم و گرنه جامی و نظامی و مولوی  که از دست مان رفت ودنیا  مثلاْ مولانا را به نام ترکیه می شناسند . مگر تعداد کمی از پژوهشگران شان .

سحر بلبل حکایت با صبا کرد

شکر را مشهدی اصغر جدا کرد

در آن بغالی اش نه تاید وریکاست

شکر را هم یواشی امتنا کرد

کوپن ها دست مردم باد کرده

شکر انبارها را مبتلا کرد

غلام همت آن نازنینم

که کار خیر بی روی  وریا کرد

نه این دولت که با اوراق ملت

دوای موش را در کام ما کرد

برای مردم بیچاره حتی

سهام عدل در بوغ ونوا کرد

ولی نه عدل مانده نه سهامی

نمی دانم چه چیزی را هوا کرد

به هر سو روزنامه گشته سانسور

مجلات زیادی را جفا کرد

نویسنده که نانش گشته آجر

چه می داند که بلبل با صبا کرد

نه آمریکا نه اسرائیل اما

وآقازاده ها با ما چه ها کرد

من از بیگانگان هرگز ننالم

که با من هرچه کرد این آشنا کرد

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 15:0  توسط حسین قاسم نژاد (صمد آقا ی سابق )   | 
 
  بالا